حكيم قاينى

مقدمه 26

رسائل عرفانى وفلسفى حكيم قاينى

و اگر آثار روحاني كه در نفس پديد مىآيد ، چه در حالت خواب و چه در بيدارى ، در ذاكره مضبوط و استوار نماند و ارتسام آن ثابت نباشد و نفس را بر حفظ و نگهدارى آن توانايى نبود و بالاخره صورت آن از خاطر محو شود و محاكيات و انتقالات به جاى خود بماند و ذاكره از آن محاكيات آگاهى دهد ، چنين آثارى به تأويل و تعبير نيازمند است تا آن صورت را كه مناسب وحى و الهام است تأويل نمايند و آنچه كه در خور احلام باشد تعبير كنند . به همين جهت پاره‌اى از آيات قرآنى را از ظاهر بگردانند و تأويل كنند ، و بيشتر آن را بر ظاهر و حقيقت خود حمل نمايند . و تا داعى عقلي در ميان نباشد آيات را از ظاهر نگردانند و به باطن نبرند . بايد اين نكته را هم اضافه نمود كه اين تعبير و تأويل ، بر حسب اشخاص و عادات و اوقات ، مختلف مىگردد . و هر وحى و الهام را تأويل خاص ، و هر خواب را تعبير مخصوصى است . ( به باب سوم اسرار الآيات رجوع شود ) . كاهنى و كاهنان انسان از دو جزء تشكيل يافته : يكى پاكيزه كه از دايرهء روزگار بيرون است ، و ديگر دستخوش جنبش و حركت است . أولى را روان و دومى را تن گويند . و روان و تن در يكديگر تأثير مىنمايند . روان مستعد اطلاع بر مغيبات است ، و اگر بسيار پاكيزه و درخشان باشد مىتواند از غيب آگاهى دهد . و اطلاع آنها بر غيب به خاطر آن است كه در روان آنها نقشها و صورى كه در عقول و نفوس سماوي منعكس است منتقش مىگردد - مانند انعكاس آيينه در آيينهء ديگر كه در برابر هم قرار داشته باشند - و از رهگذر مبدأ به سوى معلول گرايد و به علم يقين آن را بشناسد ، و مىتواند در اين صورت متكفل نظام عالم گشته و كليات و جزئيات آن را تدبير نمايد . انبيا و امامان چون همواره متوجه ملكوت يزدان مىباشند در اعمال و گفتار آنها لهو و نسيان و غلط راه ندارد و معصوم و پاكيزه مىباشند .